با پوزش از آقای رفسنجانی ...(یادداشت روز)
آقای هاشمی رفسنجانی در جلد هفتم از سلسله کتاب های خاطرات خود که اخیراً در 688صفحه و با عنوان «به سوی سرنوشت» منتشر شده است آورده اند که (حضرت امام(ره) با حذف شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر شوروی موافقت کرده) و منتظر فرصت مناسب برای انجام آن بوده اند! آقای رفسنجانی در صفحه 173این کتاب و در نقل خاطرات خود از روز پنج شنبه 14تیرماه 1363می نویسند؛
«... نماینده شوشتر هم آمد و پیشنهاد قطع شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر شوروی را می داد. گفتم به طور اصولی تصمیم گرفته ایم، امام هم موافقت کرده اند ولی منتظر فرصت هستیم.»
با عرض پوزش از جناب آقای هاشمی رفسنجانی که سوابق درخشان و فداکاری های فراوان ایشان در راه اسلام و انقلاب برکسی پوشیده نیست، باید گفت آنچه آقای رفسنجانی به حضرت امام(ره) نسبت داده اند با آنچه از مجموعه مواضع اعلام شده و خط شناخته شده امام راحل(ره) برمی آید و در دسترس همگان است همخوانی ندارد. بدیهی است در این نوشته قصد آن نداریم- خدای نخواسته- جناب رفسنجانی را به «خلاف گویی» از قول امام(ره) متهم کنیم بلکه پاسخ ابهامی را می جوئیم که ایشان پدید آورده اند
. ابهامی که شاید پاسخ آن، خطای آقای هاشمی در نقل خاطرات خویش باشد که به اعتقاد نگارنده، چنین است
.
و اما در این باره اشاره به چند نکته ضروری است. نکاتی که آنچه آقای هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود نقل کرده اند را نفی می کند.
1- حضرت امام(ره) در تمامی طول حیات طیبه خویش از آمریکا با عنوان «شیطان بزرگ» یاد می فرمودند و اصرار داشتند که «هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید» و بر این باور بودند که «همه گرفتاری های مسلمین زیر سر آمریکاست» و...
مروری هرچند گذرا بر مواضع، سخنرانی ها، پیام ها، نامه ها و دستورات و رهنمودهای امام راحل(ره) که تماماً موجود و در دسترس همگان است کمترین تردیدی باقی نمی گذارد که آن بزرگوار، دشمنی و مخالفت با آمریکا را یکی از اصلی ترین محورهای استراتژیک نظام اسلامی دانسته و بر آن اصرار می ورزیدند و از سوی دیگر شاهد بودند که شعار مرگ بر آمریکا، اصلی ترین شعار مردم در تمامی تظاهرات، اجتماعات، نمازهای جمعه و مخصوصاً در تمامی دیدارهای مردمی با ایشان بوده است. بنابراین، چگونه می توان تصور کرد که حضرت امام(ره) شعار مرگ بر آمریکا را به مصلحت نمی دانسته اند ولی از اعلام صریح نظر مبارک خویش خودداری ورزیده اند؟ مگر نه این که همواره از حضرت امام(ره) به «یک اشاره» بوده است و از مردم به «سردویدن»؟
2- در مقطعی از زمان این احتمال مطرح شد که شعار مرگ بر آمریکا می تواند باعث آزردگی خاطر مردم آمریکا شود و بدبینی آنان نسبت به انقلاب اسلامی را در پی داشته باشد. در همان ایام حضرت امام(ره) به این شبهه پاسخ داده و طی سخنانی در جمع پاسداران مسجد حضرت ابوالفضل(ع)- صحیفه امام جلد11 صفحه 254- فرمودند:
«این ملتی که الان دارند فریاد می زنند مرگ بر آمریکا مقصودشان کارتر- رئیس جمهور وقت آمریکا- است. ملت آمریکا که به ما کاری نکرده است. ملت آمریکا اگر بفهمد مطلب را، به حسب وجدان انسانی اش با ما موافق است.»
3- تعجب نکنید! حضرت امام(ره) شعار مرگ بر آمریکا را یکی از دستورات رسول خدا(ص) می دانستند... به این نکته توجه کنید؛
برخی از آخوندهای دربار سعودی اعلام کرده بودند که سردادن «شعار مرگ بر آمریکا» در مراسم برائت از مشرکین غیراسلامی است و با مناسک حج سازگاری ندارد! حضرت امام(ره) با اشاره به آیه 28 سوره توبه خطاب به آنان فرمودند؛
«فریاد برائت از مشرکان در مراسم حج یک فریاد سیاسی- عبادی است که رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم به آن امر فرمود. حال باید به آن آخوند مزدور که فریاد مرگ بر آمریکا و اسرائیل و شوروی را خلاف اسلام می داند گفت؛ آیا تأسی به رسول خدا(ص) و متابعت از امر خداوند تعالی خلاف مراسم حج است؟ آیا تو و امثال تو آخوند آمریکایی فعل رسول الله(ص) و امر خداوند را تخطئه می کنید... و برائت و نفرین نسبت به دشمنان اسلام و محاربان با مسلمانان و ستمگران بر مسلمین را کفر می دانید؟».
همانگونه که به وضوح دیده می شود، حضرت امام(ره) «شعار مرگ بر آمریکا» را به مفهوم اعلام بیزاری از مشرکان و ستمگران تلقی کرده و آن را ضروری می دانند، بنابراین چگونه می توان پذیرفت که آن بزرگوار با حذف این شعار موافقت فرموده و منتظر فرصت مناسب برای انجام آن بوده اند؟!
4- امام راحل ما(ره) نه فقط بر ضرورت شعار مرگ بر آمریکا تأکید می ورزیدند، بلکه نسبت به حرکت ها و اقداماتی که هدف آن حذف این شعار باشد نیز به شدت نگران بوده و هشدار می دادند. ایشان طی سخنانی در دیدار با خانواده شهدای فاجعه 7تیر به یکی از اجتماعات هواداران سازمان منافقین در روز عاشورا که در آن با کف و سوت از سخنران مراسم استقبال شده بود اشاره کرده و هدف از این حرکت را به فراموشی سپردن شعار مرگ بر آمریکا دانسته بودند؛
«خط این بود که اصلاً آمریکا منسی- فراموش- بشود، یک دسته شوروی را طرح می کردند تا آمریکا منسی بشود، یک دسته الله اکبر را کنار می گذاشتند، سوت می زدند و کف می زدند آن هم روز عاشورا. خط این بود که این قضیه مرگ بر آمریکا منسی بشود» -صحیفه امام(ره)، جلد15صفحه 29-
و دهها و صدها نمونه دیگر از این دست که در تمامی آنها حضرت امام(ره) به صراحت از ضرورت شعار مرگ بر آمریکا سخن گفته اند و...
5- حضرت امام(ره) در وصیت نامه سیاسی-الهی خویش هم از تأکید بر ضرورت شعار مرگ بر آمریکا غفلت نفرموده اند و در بخشی از این وصیت نامه ضمن سفارش به برپایی مراسم سوگواری حضرت سیدالشهداء علیه السلام، خطاب به سخنرانان، نوحه خوانان و مرثیه سرایان تأکید می فرمایند که؛
«لازم است در نوحه ها و اشعار مرثیه و اشعار ثنای ائمه حق علیهم السلام به طور کوبنده، فجایع و ستمگری های ستمگران هر عصر و مصر یادآوری شود و در این عصر که عصر مظلومیت جهان اسلام به دست آمریکا و شوروی و سایر وابستگان به آنان است جنایات آنان به طور کوبنده یادآوری و لعن و نفرین شود.»
آنچه به اختصار مورد اشاره قرار گرفت و فقط اندکی از بسیارهاست کمترین تردیدی باقی نمی گذارد که امام راحل(ره)، بر ضرورت شعار مرگ بر آمریکا تأکید داشته اند، تا آنجا که در آخرین اثر باقیمانده از خویش، یعنی وصیت نامه سیاسی-الهی خود نیز بر اهمیت و لزوم آن اصرار ورزیده اند.
6- و اما، ضمن احترام به جناب آقای هاشمی رفسنجانی که بی تردید از استوانه های انقلاب هستند، یادآوری نکته ای از وصیت نامه سیاسی- الهی حضرت امام(ره) درباره آنچه به ایشان نسبت می دهند، ضروری است. امام راحل(ره) می فرمایند؛
«... آنچه به من نسبت داده و یا می شود مورد تصدیق نیست، مگر آن که صدای من یا خط من و امضای من باشد، با تصدیق کارشناسان، یا در سیمای جمهوری اسلامی چیزی گفته باشم.»
با توجه به این توصیه اکید حضرت امام(ره) بدیهی است آنچه آقای هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود یاد کرده اند قابل پذیرش نیست، چرا که اولاً؛ با بیانات صریح حضرت امام و مواضع شناخته شده و مستند آن بزرگوار در تناقض آشکار است و ثانیاً؛ آقای هاشمی برای اثبات نظر خود، هیچیک از معیارهای مورد اشاره در وصیت نامه سیاسی-الهی حضرت امام(ره) را ارائه نکرده اند و...
7- و بالاخره باید به این نتیجه منطقی رسید که جناب هاشمی رفسنجانی در برداشت خود از نظر حضرت امام(ره) دچار خطا شده اند و بی آن که خود بخواهند یک نظر غیرواقعی را به امام راحل(ره) نسبت داده اند که این خطا، با توجه به شرایط این روزها و نیز با توجه به دریافت روشن و مستند و تعریف شده ای که مردم از دیدگاههای حضرت امام(ره) دارند، قبل از آن که برای ملت زیان آور باشد به شخصیت جناب هاشمی آسیب می رساند و صدالبته تصحیح آن ضروری است.
حسین شریعتمداری
شنبه 27 مرداد 1386 کیهان
تجسم اعمال | ![]() | |
|
![]()
تجسم اعمال در جهان دیگر.
12. (یَوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِناتِ یَسْعی نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمانِهِمْ بُشْریِکُمُ الْیَوْمَ جَنَّات تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ؛.
روز رستاخیز مردان و زنان با ایمان را می بینی که نور (ایمان) آنها در پیشاپیش و طرف راست آنان در حرکت است. به آنها نوید داده می شود که (جایگاه) شما بهشت است که نهرها از زیر درختان آن جاری می شود و شما جاودانه در آن جا هستید و این کامیابی بزرگی است).
13. (یَوْمَ یَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَالْمُنافِقاتُ لِلَّذِینَ آمَنُوا انْظُرُونا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ قِیلَ ارْجِعُوا وَرائَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ باب باطِنُهُ فِیهِ الْرَّحْمَةُ وَظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ؛.
در آن روز مردان و زنان منافق به افراد با ایمان می گویند: (کمى) صبر کنید تا ما از نور شما بهره گیریم، ولی به آنها گفته می شود (به دنیا) باز گردید و تحصیل نور کنید. (در این لحظه) دیواری که دارای در است میان دو گروه (حایل می شود) درون آن دیوار، رحمت (بهشت) و برون آن، عذاب است).
14. (یُنادُونَهُمْ أَلَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ قالُوا بَلی وَلِکِنَّکُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتکُمُ الأَمانِىُّ حَتّی جَاءَ أَمْرُ اللّهِ وَغَرَّکُمْ بِاللّهِ الْغَرُورِ؛.
در این هنگام منافقان مؤمنان را ندا می کنند که مگر ما با شما در (دنیا) نبودیم؛ (چرا سرانجام کار ما دوتا شد). مؤمنان پاسخ می دهند: آری چنین است ولی شما خود را (به سبب نفاق) به هلاکت افکندید و با حالت انتظار و تذبذب به سر بردید و در دین خود تردید نمودید و آرزوها شما را فریب داد، تا آن جا که فرمان خدا (مرگ) فرا رسید و (شیطان) فریبنده ای شما را فریب داد).
15. (فَالْیَوْمَ لایُؤْخَذُ مِنْکُمْ فِدْیَة وَلامِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مَأْویِکُمُ النَّارُ هِىَ مَوْلیِکُمْ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ؛.
امروز دیگر نه از شما و نه از کافران عوض پذیرفته نمی شود، جایگاه شما دوزخ و شایسته شماست و بسیار جایگاه بدی است).
آن چه را آیه های فوق بیان می کند در حقیقت، دورنما و شبحی است از یک سلسله حقایق جهان جاویدان و تا انسان آن حقایق را مشاهده نکند، هرگز به حقیقت این معانی پی نخواهد برد، بلکه از خود خواهد پرسید این صحنه عظیم، چه صحنه بزرگی است که اولین و آخرین در آن جا گرد می آیند چگونه وجود افرادِ با ایمان به صورت یک منبع نور درمی آید! و این دیوار عظیم که دو دسته را از هم جدا می سازد، چه دیواری است و چگونه یک طرف آن عذاب و درون آن رحمت است! و طرز مکالمه این دو دسته چطور است.
اینها یک سلسله پرسش هایی است که در موقع مطالعه این آیات به خاطر ما وارد می شود، ولی هرچه در باره آنها بحث شود، جز شبحی از حقیقت دستگیر نمی شود. البته ما تقصیر نداریم، بلکه حقایق آن جهان چنان بالاست که در قالب الفاظ این جهان در نمی آید و آخرین راه برای درک درجات و درکات آخرت، این است که از روی مقایسه و تشبیه، دورنمایی از آنها در ذهن خود ترسیم نماییم و در این صورت، قصور، متوجه قوای ادراکی و زبان و الفاظ ماست.
حال ما در مورد درک حقایق آن جهان، حال جنینی است که در رحم مادر قرار گرفته باشد؛ او هر اندازه هوش و استعداد داشته باشد نمی تواند وضع موجود بیرون رحم را درک کند.
مولوی این تمثیل را در ابیات زیر به صورت نغز بیان کرده است:.
گر جنین را کس بگفتی در رحم. هست بیرون عالمی بس منتظم. یک زمین خرمی با عرض و طول. اندر آن، صد نعمت و چندین اُکُول. کوه ها و بحرها و دشت>ها. بوستان ها باغ ها و کشت /div> آسمان بس بلند و پر ضیاء. آفتاب و ماهتاب و صد سها. از شمال و از جنوب و از دَبور. باغ ها دارد عروسی ها و سور. در صفت ناید عجایب های آن. تو در این ظلمت چه اى، در امتحان. خون خوری در چار میخ تنگنا. در میان حبس انجاس و عنا. او به حکم حال خود منکر بدی. زین رسالت معرض و کافر شدی. کاین محال است و فریب است و غرور. زان که تصویری ندارد، وهم کور. جنس چیزی چون ندید ادراک او. نشنود ادراک منکر ناک او. هم چنان که خلق عام اندر جهان. ز آن جهان ابدال می گویندشان. کاین جهان جایی است بس تاریک و تنگ. هست بیرون عالمی بی بو ورنگ. هیچ در گوش کسی زایشان نرفت. کاین طمع آمد حجابی ژرف رفت(1).چگونگی پاداش و کیفر اعمال.
دانشمندان در پاداش و کیفر اعمال عقاید گوناگونی دارند: گروهی از آنها معتقدند که جزای اعمال، مانند پاداش و کیفرهای این جهان روی قرار داد است؛ یعنی چنان که در این جهان برای هر بزهى، کیفری از طرف قانون گذاران تعیین شده است و کیفر سارق روی قرار و تقنین، غیر از کیفر قاتل است، هم چنین خداوند بزرگ برای هر عملى، کیفر و یا پاداش خاصی معین نموده است و هر کسی طبق مقررات الهی به سزای اعمال خود می رسد و هرگونه پاداش و کیفر، مخلوق خداوند است و کوچک ترین ربطی به شخص خوش کردار و یا بدکردار ندارد، و خداوند، در اختیار آن شخص می گذارد و این نظریه، همان نظریه اجر و مزد و کیفرهای مقرراتی است.
دسته دیگر معتقد است تمام کیفرها و پاداش ها مخلوق نفس و روح انسانی است، که نفس انسان بی اختیار در آن جهان آن ها را خلق می کند. اینان می گویند کردار نیک و بد در این جهان در نفس انسانی ملکات خوب و بد ایجاد می نماید و این ملکات خمیره انسان و جزء ذات او محسوب می شود و هر ملکه اى، مناسب خویش به صورت هایی از نعمت و نقمت می آفریند هم چنان که انسان در این جهان، مناسب ملکات و روحیات خویش، یک سلسله افکار و معانی را در ذهن خویش ترسیم می نماید، اشخاص خوش باطن در این جهان با یک سلسله از افکار و تصورات نیک، سروکار دارند و افراد ناپاک در خواب و بیدارى، خواه ناخواه با افکار باطل و تصورات بد، خویش را مشغول می سازند.
این افکار بد و یا خوب، محصول و معلول ملکاتی است که در این جهان کسب کرده است و این ملکات در روز جزا، خهق نعمت ها و نقمت ها و شکنجه ها و دردها و روح و ریحان است و بی اختیار این حقایق را به وجود خواهد آورد.نظریه تجسم اعمال.
گروهی از دانشمندان بزرگ اسلام راه دیگری انتخاب نموده و شواهد زیادی از آیات و احادیث برای آن آورده اند و اجمال آن این است:.
تمام پاداش ها و کیفرها، نعمت ها و نقمت ها، فرح و سرور، درد و شکنجه، حقایق اعمال دنیوی ماست؛ هر کرداری از ما - خواه خوب و خواه بد - یک صورت دنیوی دارد که ما آن را مشاهده می نماییم و یک صورت اخروی دارد که هم اکنون در دل آن عمل نهفته است و روز رستاخیز پس از تحولات و تطوراتی که در آن رخ می دهد شکل کنونی و دنیوی خود را از دست داده و با واقعیت اخروی و روز باز پسین خود جلوه می کند و باعث لذت و فرح عامل و یا آزار او می گردد.
آنان معتقدند که اعمال نیک این زندگی در روز رستاخیز تغییر شکل داده و در صورت باغ و راغ و چمن و سوسن و حوریان زیبا اندام و کاخ های مجلل در خواهد آمد. چنان که اعمال بد، قیافه دنیوی خود را دگرگون کرده و به صورت آتش و زنجیر و انواع عذاب جلوه خواهد نمود و جزای اعمال هر انسانی عین اعمال او خواهد بود و در این جمله ذره ای مجاز نیست و چیزی در محکمه عدل خداوند بهتر از این نیست که عین عمل انسان را به خود انسان بازگردانند.(2).
از میان آیات قرآن، که این گروه استدلال کرده اند یکی آیه زیر است:.
(وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً وَلاَیَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً؛(3).
روز رستاخیز آن چه را عمل کرده بودند در پیشگاه خود حاضر و موجود می یابند و پروردگار تو به کسی ستم نمی کند).
آیه مزبور حاکی است که روز رستاخیز، خود عمل در برابر انسان حاضر می گردد و این که گاهی برخی از مفسران، لفظ (جزاء) مقدر کرده و می گویند منظور (جزاء ماعملوا) است خلاف ظاهر آیه است.
آیه های 12 و13 مورد بحث، گواه بر این قول است، زیرا آیه 12 وجود مؤمنان را در روز رستاخیز منبع نور معرفی نموده است که با حرکت آنها، نورشان نیز درحرکت است.
در آیه بعد پاسخ مؤمنان را در باره درخواست منافقان که مؤمنان مقداری صبر کنند، تا آنها نیز در پرتو نور آنها حرکت نمایند چنین نقل می کند: (قِیْلَ ارْجِعُوا وَرَائَکُمْ فَالْتَمِسُوا نوراً) یعنی به دنیا باز گردید و نور به دست آورید، ظاهر این پاسخ، این است که ما نور را از دنیا آورده ایم و شما نابخردان نیز می توانستید این نور را همراه خود بیاورید. اکنون باید دقت کرد این نور کدام نور است، که مؤمنان همراه خود آورده اند. آیا جز ایمان و اعمال نیک، چیز دیگری هست که آنان همراه خود در رستاخیز آورده باشند! پس معلوم می شود ایمان و اعمال نیک روز رستاخیز به صورت نور جلوه می کند و صورت واقعی این اعمال همان نور است، که در قیامت مشاهده می گردد.برخی از دلایل نقلی نظریه تجسم اعمال.
طرفداران نظریه تجسم اعمال، با بسیاری از آیات و روایات بر نظریه خویش استدلال کرده اند که برخی از آنها اصل تجسم عمل را اثبات می کند و برخی دیگر متعرض خصوصیات آنها نیز است و ما به اجمال به پاره ای از آنها اشاره می کنیم:.
1. از آیاتی استفاده می شود که جهان کشتزار سرای دیگر است و عمل انسان به سان دانه ای است که کشاورز در دل خاک فرو می برد، آن گاه همان دانه رشد و نمو کرده و کشاورز همان دانه را با مقادیر زیادتری برداشت می کند. اعمال انسان در این جهان با تبدلات و تغییرات بیشتری که لازمه آن سرا ست، به خود انسان بازگشته و آن چه را کاشته با مقدارزیادتری درو می کند، چنان که می فرماید:.
(مَنْ کانَ یُرِیدُ حَرْثَ الآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ؛(4).
هرکس کشت آخرت را بخواهد، کشت او را می افزاییم).
امیرمؤمنان فرموده:.
(العمل الصالح حرث الآخرة؛(5).
کار نیک، کشت آخرت است).
2. صریح آیه مورد بحث - که در آغاز بحث مشاهده می کنید - این است که، حسنات این سرا در جهان دیگر به صورت نور و روشنایی درمی آیند و مؤمنان در پاسخ منافقان چنین می گویند: (بازگردید، این نور را از دنیا طلب کنید). جای شک نیست که این گونه آیات و روایات را می توان برمجاز و استعاره حمل کرد و در بسیاری از آنها لفظ (جزاء) را در تقدیر گرفت ولی آیا مجازیم که از پیش خود چنین کاری را انجام دهیم!.
این اجمال نظریه طرفداران تجسم اعمال است که به طور فشرده بیان داشتیم.
در کلمات پیشوایان اسلام تذکرات زیادی در این باره داده شده است. امیرمؤمنان می فرماید:.
(فإنّ الدنیا قد أدبرت و آذنت بوداع، وإنّ الآخرة قد أشرفت باطلاع. ألا وإنّ الیوم المضمار وغداً السباق، والسبقة الجنة والغایة النار؛(6).
دنیا با تزلزل و پشت کردن اعلام جدایی کرده و آخرت با فرا رسیدن ناگهانی خود نزدیک شده است. امروز روز آماده شدن و فردا روز مسابقه است و سرانجام مسابقه، یا بهشت است و یا دوزخ).
1. مثنوى، دفتر سوم، ص2.
2. این مضمون در اعراف (7) آیه 30، لقمان (31) آیه 16 و تکویر (81) آیه های 13 و14 نیز وارد شده است.
3. کهف (18) آیه 49.
4. شوری (42) آیه 20.
5. نهج البلاغه، خ 56.
6. نهج البلاغه عبده، ج1، ص27.جعفر سبحانی
![]()
سه نکته جهت معرفی سایت یا وبلاگ در موتور های جستجو قابل توجه است:
۱ـ تگ زیر را قبل از تگ <body> در فسمت html سایت یا وبلاگ اضافه نمود:
<meta name="keywords" content="اینجا محل نوشتن کلمات
کلیدی سایت شماست">
<meta name="description" content="اینجا محل نوشتن توضیحات
سایت شماست" >
<meta name="Robots" content="All">
۲ـبا مراجعه به سایت:www.google .com/addurl
مشخصات وبلاگ یا سایت را وارد کنید.
۳ـبا این حال باید توجه داشت که اولویت در رده بندی بستگی به
کثرت مراجعات به وب شما یا دیگری که این خصوصیات را دارد می باشد.
توحید
سلام به همه به به چه روزهای عالیی امیدوارم همیشه شاد و سر حال باشید.خانم زینب محبت فرمودند و در باب وحدت وجود سوالی مطرح نموده بودند که بی ارتباط به اسماء و صفات نبود بد نیست در این باب هم کمی مطلب بنویسیم.معنای اسم و صفت:در باب اسم? ادیبان دیدگاه یکسانی ندارند.ادیبان کوفی ریشهء اسم را" وسم" به معنای علامت میدانند و لغت شناسان بصری آنرا از ریشه"سمو" به معنای علو و برتری میدانند.اما همه به بدون در نظر گرفتن ریشه بر این اتفاق هستند که اسم به معنای نشانه و علامت است./اما صفت:واژهء صفت اول بصورت و صف بوده که اینگونه تغییر یافته.مانند واژهء عده که اصلا وعد بوده.بنابر این صفت ،مصدر و به معنای وصف کردن است.و علامتی است که حالت خاصی از موصوف الیه را بیان میکند.در علم نحو ،اسم کلمه ای است که بر معنای مستقلی دلالت دارد.وصفت اسمسی است که معنای وصفی داشته باشد .گاهیهم منظور از صفت،اسمی است دارای معنای وصفی خاص که در مله تابع لفظ دیگر باشد.بنابر اینمثلا علم و قدرت اسم هستند نهصفت.در حالی که عالم و قادر و ... صفت هستند. اما معنای اسم و صفت در روایات بصورت متفاوت آمده.گاهی سمیع و بصیر در جایی اسم و گاهی صفت بحساب آمده.خب حالا دیگه بحث خسته کننده کم کم
دارد تمام میشود.امام باقر علیه السلام در این باره فرمودند(اصول کافی ج 1 ص 88)انّ الاسماء صفات وصف بها نفسه.سماء صفاتی هستند که خداوند خود را با آنها توصیف نموده است. وقتی محمد بن سنان از امام رضا علیه السلام میپرسد اسم چیست ؟میفرمایند:صفه للموصوف.توصیفی برای یک موصوف بنابراین:تمام صفات خدا اسماء اوست و تمام اسماء خدا صفات اوست.مهمترین اصل در چگونگی شناخت خدا و تفسیر صفات او خارج نمودن خداوند از دوحد تعطیل و تشبیه است.مثلا از حضرت پرسیدند که آیا مجازیم خدا را شیء بنامیم؟ حضرت فرمودند:نعم یخرجه من الحدین.حد التعطیل و حد التشبیه.بله در صورتی که از حد تعطیل و تشبیه خارج بدانید.تعطیل بر دو قسم است.1:تعطیل وجود شناختی (نفی خدا)2:تعطیل معرفتی(نا ممکن بودن شناخت خدا).که این قسم هم دو حالت دارد الف:نا ممکن بودن شناخت خدا بطور مطلق که به ناممکن بودن اثبات خدا منجر میشود ب: با اینکه خدا ثابت میشود اما شناخت او را نا ممکن میکند. ببینید درسته که ما قائلیم هیچ موجودی به حد سرسوزنی به ذات راه ندارد اما نمیتوانیم بگوییم:خب ما که به ذات راه نداریم.از کجا میدانیم او دانا است و جاهل نیست؟از کجا میدانیم که او قادر است و ضعیف نیست و ... ؟جواب اینه که:چون اینها خلاف حس هستند.ایجاد نمودن حقیقتی منظم ،دلیل عالمیت و قادریت و ... است.پس اگر در جهان مخلوق منظمی وجود دارد ،دلیل ناظمی بادرایت است.اما مهم اینه که آنگونه که خداوند خود را معرفی نموده همانگونه او را بشناسیم و مورد دعا قرار دهیم نه اینکه مثل دعای جعلی و خنده دار سیفی بگوییم...خدایا تو در یایی از احدیت هستی من را داخل خودت وارد کن(اجازه بده در احدیتت شیر جه بزنم) نفی تشبیه:قبلا در این باب بحث نمودیم.یعنی خدا با هیچ شیء و مخلوقی سر سوزنی تشابه ندارد.حال کار برد اسماء خدا چیست؟(برای تسخیر جنه؟)خیر قبلا در باب عهد و قرار دادن عهد الست در ذات انسان صحبت کردیم.اینو داشته باشید.... از امام رضا علیه السلام در عیون اخبار نقل شده که فرمودند: فاسمائوه تعبیر.تعبیر در لغت به معنی نفوذ و عبور در شیء است یا از محلی به محل دیگر.مقصود از تعبیر بودن اسماء الهی این است که این اسماء با یاد آوری معرفت قلبی (عهد الست)انسان را به شناختی متعالی از خدا هدایت میکند.
خب... حالا ببینم....مگر نگفتیم که ذات قابل وارد شدن نیست؟پس چگونه صفاتی ذاتی برای خدا قائلیم و ذات را توصیف میکنیم؟ چند مطلب.... نظریه توصیف ذاتی 1:ذات توصیف شده قبل از توصیف مجهول است. 2: ذات مجهول توسط مفهومهای ذهنی صفات کشف میشود.پس ما بعلت درک و روئیت افعال،تصوری از ذات ادراک میکنیم.و خدا بیش از این تصور را از ما نمیخواهد.مثلا وقتی میگوییم خدا حی است با توجه به لیس کمثله شیء میدانیم که هیچ شباهتی با زنده ها ندارد اما بودن او را تعبیر به زنده بودن کردیم. اما کلام معصوم علیه السلام از تعبیر و تذکر:ذات احدیت قبل از به کار گیری اسماء و صفات "معلوم" و به تعبیر برخی روایات "شاهد"است.زیرا در عهد الست،خداوند خود را به همه بندگانش شناسانده و جوهر پذیرش عهد در فطرت انسانها موجوده و اسماء مانند معبری (تعبیر)بین آن اوان و حال نقبی میزنند و متذکر به آنچه مورد نسیان ما واقع شده مینمایند. خب... اینقدر مطلب زیاده که داشت یادم میرفت کار کرد اسماء را عرض کنم.امام باقر علیه السلام میفرماید(اصول کافی ج 1 ص 116)خدا بود و هیچ مخلوقی نبود.سپس
اسماء را بعنوان وسیلهء میان خود و مخلوقش آفرید... و در حدیثی از امام رضا علیه السلام(کافی ج 1 ص 113) نقل شده که فرمودند:نیازی به نامگذاری خود ندارد(خدا)امابرای خود اسمهایی برگزید تا دیگران او را بخوانند(دعوت کنند)زیرا اگر به اسمش خوانده نشود شناخته نمیشود. و خود خداوند در قرآن فرموده که برای او اسماء حسنی است پس خدا را با آنها دعوت کنید.ببینید خیلی سعی کردم ساده بنویسم.اما اگر مشکل دارید آرشیو توحید را از صفر تا بحال بخوانید.منظور من از تکرار کردن تلقین نیست!بلکه برای به یاد ماندن نحوهء استدلال،مکرر خواندن نقش اصلی را ایفا میکند .خود من بعد از 12 -13 سال تدریس توحید هر سال یکبار از صفر شروع میکنم که:آیا اصلا خدا هست یا نه؟تا مفاهیم برایم ملکه شود و با تفقه در مکررات قبلی به هزار نتیجهء جدید میرسم.
محمد اوسعی
منبع:http://jadoogarzeoos.blogfa.ir/